تبليغاتX
نون و قلم
































نون و قلم

در بازی عشق، برد در باختن است...

در مطلب قبلی کلیاتی از مبانی اقتصادی قرن 18 و 19 غرب و گرایش گسترده به استعمارگری را به صورت کوتاه توضیح دادم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از جمله شخصیت‌های داخلی که تحت تأثیر افکار اقتصادی آدام اسمیت و جان استوارت در انگلستان و تا حدودی سنت منتسکیو یا ژان باتیست‌سی در فرانسه بود، روشنفکری‌ست به نام میرزامَلکَم‌خان؛ او در رساله اصول تمدن خود چنین می‌نویسد: «هر دولتی که ممالک خود را آباد و تجارت دنیا را زیاد بکند، ملل فرنگستان به حکم مصلحت خود، مجبوراً دوست و حامی آن دولت هستند». اما این کار به چه طریق حاصل می‌شود؟ وی معتقد بود چون در ایران سرمایه وجود ندارد تا از نعمات طبیعی و قوای بشری استفاده کنیم، باید حواس خود را صرف تحقیق علوم مالیه فرنگستان کنیم تا این سرمایه جذب شود. در همین راستا، ملکم‌خان دعوت از کمپانی‌های غربی و مشاورین خارجی را به زبان آورده و مدعی شد باید به شرکت‌های خارجی امتیازهای ویژه‌ای داد تا سرمایه‌های خود را به کشور سرازیر کنند. او گمان داشت اگر دولت ایران در کار واگذاری امتیازات خود هر اشتباهی بکند، صدمرتبه بهتر از گذشته خواهد بود.

ملکم‌خان در رساله اصول ترقی خود، نه‌تنها استعمار غربی را توجیه می‌کند، بلکه زمینه‌ساز ورود آن به کشور نیز می‌شود. او در سخنانی تعجب‌انگیز مدعی است، اینکه دولتهای غربی در کشورهای ضعیف‌تر استعمارگری می‌کنند هیچ قصد و غرضی ندارند الا اینکه می‌خواهند از طریق ایجاد امنیت و در نتیجه آبادانی این کشورها، بازار مناسبی برای کالاهای خود فراهم سازند! و «مقصود ایشان در این تصرفات به هیچ وجه مملکت‌گیری نیست، مقصود اصلی ایشان فقط کسب منافع تجاری است... [به عنوان شاهد مثال] از مالیات هند، [حتی] یک دینار [هم] عاید خزانه انگلیس نمی‌شود».[1] در واقع ملکم‌خان با این جمله آخر خود، مدینه فاضله‌ای را که برای ایران تصور می‌کرد را بیان داشت؛ او به کشوری مانند هند استعماری فکر می‌کرد و اینکه انگلستان کمر به خدمت مردم این مرز و بوم بسته بود! حاصل چنین تفکراتی بود که منجر شد به امتیازاتی استعماری مانند رویتر و تنباکو و... .

از سوی دیگر و درست در مقابل این‌گونه تلقینات غربی روشنفکری، تفکر اصیل اسلامی از سوی مرجعیت اصیل شیعی ترویج می‌شود. از جمله این اقدامات تاسیس شرکت تجاری-اقتصادی «شرکت اسلامیه» با هدف تامین منسوجات مورد نیاز مردم مسلمان ایران توسط علمای بزرگی همچون حاج‌آقا نورالله و آقانجفی است. این اقدام بزرگ آنقدر رونق گرفت و منافع استعماری انگلیس را تحت‌الشعاع خود قرار داد که یکی از روزنامه‌های انگلیسی، از آن به عنوان «سکته منافع انگلیس در خلیج فارس» یاد می‌کند. روزنامه ثریا (شماره 46، ص11) به نقل از روزنامه کامیرشل اجنت چاپ لندن می‌نویسد: «معلوم می‌شود ایرانیان اندک‌اندک از خواب غفلت بیدار شده و قدر و اهمیت تجارت، خاصه تجارت شرکت را نیکو دانسته. و چیزی که در این شرکت اهمیت دارد این است که علمای این ملت نیز در آن شرکت دارند و مشوقند. و اگر این شرکت معبتر شود، سکته بزرگی به تجارت انگلیس در اصفهان بلکه در خلیج فارس وارد آید. و باید تجار ما نوعی رفتار کنند که در آینده بازار تجارتشان از رونق نیفتد، والا عن‌قریب باید منتظر خبر بود که بازار تجارت ما در اصفهان بسته شود».

 


[1]. مجموعه مقالات دومین همایش ایران و استعمار انگلیس، ج1، ص112.

خوانندگان گرامی می‌توانند برای آشنایی بیشتر با اندیشه‌های این به ظاهر روشنفکر، به جزوه  «کلیات ملکم/ میرزا ملکم خان ناظم الدوله، تحقیق هاشم ربیع‌زاده ١٣٢۵ق مراجعه کنند.

http://iranology.persianblog.ir/post/66


برچسب‌ها: تولید ملی, ریشه های فکری و فرهنگی, استعمار, انگلیس
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:46 توسط م.ر.امینی|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نانوشته‌ها:

- خواستم در مورد ماجرای قاضی سعید مرتضوی بنویسم؛ با خود گفتم: او که هم قاضی بود و هم سعید چنین شد، من که نه اینم و نه آن، چنان خواهم شد؟

- خواستم از ماجرای جبهه پای‌داری و اظهارات آقای روح‌الله حسینیان بنویسم، ذهنم ناگهان رفت به سمت اظهاراتی که ایشان در آستانه انتخابات 76 در حمایت بی‌دریغ از آقایان هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی و قضیه99 نفر و ... کرده بود (ماهنامه صبح، دیماه75)، با خود گفتم: چند سالی دست نگه دار! بالأخره جبهه پایداری هم راهی را می‌رود که مجمع روحانیون مبارز رفت و هرگز نرسید!

- خواستم در مورد اظهارات آقای الهام بنویسم، دیدم راست می‌گوید، آن زمانی که امام خمینی(رحمه‌الله) –به سبب اختلافات دولت و مجلس- دستور به تاسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام داد، مجلس شورای اسلامی در راس امور بود، اما امروز که به گفته آقای احمدی‌نژاد، مجلس در راس نیست، لاجرم مجمع تشخیص مصلحت نظام هم جای بی‌کاران خواهد بود! اما آقای احمدی نژاد با شرکت مجدد در مجمع نشان داد که او هم با ول کردن اوضاع مملکت و گرانی سرسام‌آور به باشگاه بیکاران ملحق شده است!

به هر حال، در مورد هیچ کدام از این مسائل ننوشتم و ترجیح دادم از نامی که رهبری برای امسال گذاشته مطلبی هرچند ناچیز بنگارم:


سیاست استعمار پیر به این تعلق گرفت که اقتصاد تک‌محصولی را در کشورهای ضعیف‌تر پی‌ریزی کرده و استقلال اقتصادی را با توجه مکتب اقتصادی کلاسیک از این کشورها سلب کند. این نقشه در ایران با قرارداد اعطای امتیاز انحصاری(مونوپل) تنباکو توسط ایران به شرکت رژی وابسته به انگلستان اجرایی شد. از نتایج این قرارداد این بود که کم‌کم اقتصاد ایران از حالت چند محوری (اعم از گندم، مرکبات، پنبه و ...) به سمت تک محصولی شدن(توتون و تنباکو) می‌رفت. از سوی دیگر این امتیاز به صورت انحصاری به رژی سپرده شده بود؛ به این صورت که حق خرید، بسته بندی، فروش و همه موارد این چنینی که در رابطه با محصول تنباکو بود، در انحصار انگلیس بود. حال تصور کنید در این حالت چه بلایی بر سر اقتصاد نیم بند داخلی و خارجی ایران خواهد آمد. از یک سو...


برچسب‌ها: تولید ملی, صنعت, کشاورزی, ریشه های فکری و فرهنگی, استعمار, انگلیس
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:8 توسط م.ر.امینی|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یکی از نگاه های بسیار پراهمیت و دقیقی که در باب «تولید ملی» باید مد نظر قرار بگیرد، بحث تاریخی این ایده است. گذشته از آن که متاسفانه نگاه تاریخی و در نتیجه تجربه تاریخی در جامعه ما کم‌رنگ است، اگر بخواهیم در موارد مختلف تجربیات تلخ گذشته را تکرار کنیم، جز خسران و ژاژ خاییدن نصیبمان نخواهد شد. اگر به گذشته‌های دور و نزدیکمان نظری بیفکنیم و بلایی را که بر سر تولیدات ملی -درجه اول و دوم و حتی سوم- خود آمده است را مشاهده کرده و اشک حسرت بریزیم، آنگاه به اهمیت آن پی خواهیم برد.

در این فرصت به چند نمونه آشکار این صنایع و تولیدات اشاره‌ای خواهم کرد تا جوانان عزیز از سر علاقه و ارادت به تاریخ کشور تاملی در این‌باره داشته باشند.

1. سیستم تولید گاز از فاضلاب شهر اصفهان که توسط شیخ بهایی اختراع شد و در همان اصفهان نیز متوقف شد. گردشگران خارجی در کتب خود به این اختراع اشاره کرده‌اند.

2. صنعت توپ‌ریزی در زمان شاه عباس با آمدن برادران شرلی ایجاد شد اما به فاصله یکی دو نسل این صنعت از بین رفت.

3. ایران در زمان شاه اسماعیل در جنگ دریایی از پرتقالی ها به رهبری «آلفونسو آردیکل» در خلیج همیشه فارس به سبب نداشتن نیروی دریایی قدرتمند شکست خورد. ده ها سال گذشت تا اینکه در زمان شاه عباس و پس از تضعیف پرتقال در دنیا، او با کمک نیروی دریایی انگلیس توانست آنان را از جنوب کشور اخراج کند؛ غافل از آنکه پلیدتر از انگلیس خود انگلیس است. نیروی دریایی انگلیس سالیان سال تا همین اواخر و تا قبل از ورود آمریکا در این خلیج فارس حضور داشتند، اما نیروی دریایی ایران در این منطقه شکل نگرفت.

4. در زمان حکومت صفویه، معیار و ملاک ارزش پول جهانی سه چیز بود: طلای آمریکا، ادویه خاور دور و نهایتا ابریشم ایران(یعنی آب بزاق دهان کرم ابریشم ایرانی!)

5. صنعت ساخت ظروف مسی در مقابل ظروف چینی انگلیسی.

6. صنعت توپ و اسلحه‌سازی که در دوره نادرشاه افشار شروع شد، و اتفاقا همین توپ‌های کوچک و بزرگ و زنبورک‌های سبک قابل حمل بود که در بسیاری از موارد به داد او می‌رسید. اما متاسفانه بعد از وی به دست فراموشی سپرده شد.

7. جرج سارتن در کتاب خاطرات خود می‌نویسد: وضعیت کشاورزان در ایران از وضعیت کشاورزان اروپایی به مراتب بهتر است و اینها از رفاه بیشتری بهره می‌برند و مجبور نیستند مثل کارگران و کشاورزان اروپایی دائما بیگاری بکشند.

8. در برهه نزدیکی از تاریخ کشورمان صنعت پارچه‌‎بافی در ایران را مانند آنچه در هندوستان است، پیشرفته می‌بینیم. به طوری که کتان‌بافی در کاشان فوق‌العاده مشهور بوده است. اما تمام کارگاه‌های کتان بافی کاشان بعد از یک دوره کوتاه مدت در ایران تعطیل می‌شود.

9. تعجب انگیز است اگر بگویم روزگاری نه چندان دور در این مملکت، سیستان و بلوچستان به سبب تولید انبوه گندم به مصر ایران شهرت داشته است!

10. ورامین از بزرگترین مراکز تولید غلات و گندم ایران بوده! اساسا یکی از دلایل اشغال ایران در زمان جنگ جهانی دوم توسط روسیه، همین تولیدات انبوه کشاورزی بوده است.

11. کارخانه هواپیماسازی شهباز در ایران در زمان جنگ جهانی دوم که در جنوب کشور به دست انگلیسی‌ها تاسیس شد، حدود 5000 فروند هواپیمای نظامی برای این کشور تولید کرد و بلافاصله پس از جنگ به دست خود این انگلیس تخریب شد و ادامه نیافت!

12. راستی نسل پسته وحشی در ایران چگونه از بین رفت و به جای آن سرو و چنار و کاج آمد!؟

همه آنچه در این جا آمد تنها بخش بسیار کوچکی است از آنچه در طول سالیان سال تولید کردیم و از دست دادیم. البته لیست کردن اینچنینی بدون اشاره به ریشه‌های فکری و فرهنگی و نیز دست‌های پلید خارجی-که یقینا بی تأثیر نبود- دردی از ما دوا نخواهد کرد. بنابراین آنچه بیش از همه در این میان مهم است، یافتن این ریشه‌ها و درمان این دردهاست.


برچسب‌ها: تولید ملی, صنعت, کشاورزی, ریشه های فکری و فرهنگی
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 20:19 توسط م.ر.امینی|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

در حین تحقیقات و بررسی‌های طاقت فرسا و نیز در زمان نگاشتن کتاب بارها سعی کردم با آقای خوئینی‌ها ارتباط گرفته و پاسخ برخی از پرسش‌ها و شبهاتی که پیرامون ایشان را فراگرفته بود را از زبان و یا قلم خودشان دریابم، لذا چند باری از طریق وبسایت رسمی وی سوالاتم را از ایشان پرسیدم، اما وی هرگز به این پرسش‌های کاملا مودبانه و منصفانه و معقول و صرفا تاریخی وقعی ننهاده و پاسخی ندادند. (داخل پرانتز عرض می‌کنم که ایشان در درگاه مجازی خویش غالبا به سوالاتی پاسخ ‌می‌دادند که زبان تند و تیز و برنده و احیانا غیرمنصفانه‌ای داشت! و این به تظلم‌خواهی ایشان بسیار کمک کرد.)

این حرف مقدمه‌ای بود برای این سخن که بعد از چاپ کتاب، ناشر محترم، شماره تماس ایشان را از جایی تهیه و با وی تماس گرفته و گفتند که «بله! ما یک کتابی درباره اندیشه و عملکرد جنابعالی به رشته تحریر درآورده‌ایم، خوشحال می‌شویم آن را خوانده و نظرتان را برای ما بازگو بفرمایید». آقای خوئینی‌ها هم گفتند «بدید به پسرم تا به من برساند». ما هم چنین کاری کردیم. دو هفته بعد دوباره با ایشان تماس گرفتیم تا نظر ایشان را در مورد کتاب بدانیم، اما به نظر شما خوب است ایشان چه پاسخی به درخواست ما داده باشند؟ آقای خوئینی‌ها از در اخلاق وارد شده و شروع به وعظ نمودند. بنده این گفت‌وگو را با نقل مضامین آن، در زیر می‌آورم تا شما هم در چند و چون ماجرا قرار بگیرید:

        ناشر: آقای خوئینی‌ها کتاب را خواندید؟

        خوئینی‌ها: بله خواندم.

        ناشر: نظرتان راجع به آن چیست؟

        خوئینی‌ها: شما اگر نظر من را می‌خواستید، قبل از چاپ به دست من می‌رساندید.

        ناشر: ولی نویسنده ما بسیار سعی کرد که از طریق وبسایت با شما ارتباط بگیرد ولی گویا شما مایل به برقراری چنین ارتباطی نبودید و به سوالات ایشان پاسخ ندادید. به هر حال ما حاضر هستیم اگر نقد محکمی بر قسمتی از کتاب دارید در چاپ های بعدی آن را اعمال کنیم...

 (ناشر در حال سخن گفتن بود که ناگهان ارتباط تلفنی قطع شد، لذا به گمان اینکه این قطعی به خاطر مشکلات فنی صورت گرفته است، دوباره تماس می‌گیرند.)

        ناشر: ببخشید حاج آقا، گویا تلفن قطع شد.

        خوئینی‌ها: شما جوان هستید. این راه خطرناکی است که در آن وارد شدید. بترسید از قیامت؛ بترسید از اینکه با سادات دربیفتید!

        ناشر: حرف شما درست است، بله! همه باید به فکر قیامت باشند اما بیشتر از هر کسی کسانی باید از قیامت بترسند که با مقام معظم رهبری که سادات برگزیده امام خمینی(رحمه‌الله) هم هستند درافتاده‌اند!

(ناشر باز هم در حال سخن گفتن بود که ناگهان از آن سوی خط صدای ممتدی به گوشش رسید:)

        بوق بوق بوق بوق....

به نظر شما دلیل این قطعی تلفن چه می‌تواند باشد؟


برچسب‌ها: خوئینی ها, سراب سیاست, سیادت
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 23:45 توسط م.ر.امینی|

سلام به همه رفقا و دوستان عزیز!

تقریبا بعد از دو سال غیبت تصمیم گرفتم که دوباره دست به کیبورد بشم! لینک قبلی هم مال یکی از رفقا است که پسرم بهش میگه عموخطر! بدون اجازه ازش کش رفتم. این همه دیگران از ما کش رفتند،  ما هم یک مطلب از دیگران کش بریم! بده؟

البته دست خالی هم نیامدم. اخیرا کتاب (سراب سیاست: واکاوی اندیشه و عملکرد سیدمحمد موسوی خوئینی ها) از حقیر چاپ شده است. انتشارات اشراق حکمت.

قصد دارم ماجراهایی که در این مدت برایم اتفاق افتاده و برای شما هم حتما جالب خواهد بود را با کمی سانسور در وبلاگم بنویسم.


تصوير جلد چاپ اول


تصوير جلد چاپ دوم


برچسب‌ها: سراب سیاست, سیدمحمد موسوی خوئینی ها, تاریخ انقلاب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 17:2 توسط م.ر.امینی|

شهرستان که می آیم خداوند توفیق می دهد و گاها به کلبه ی فقیرانه بعضی مستضعفین سری می زنیم و چند ماهی دست خود را از این دنیای دون می شوییم! خالصانه عرض می کنم که بهترین ساعات عمرم در این لحظات معیت سپری می شود!

مردمانی از جنس نور و شور و قناعت. مردمانی که دستشان به روی نامرد که هیچ ، به روی مرد هم باز نمی شود. مردمانی که با اینکه کمرشان در زیر بار بی عدالتی و تبعیض و گرانی خم شده است اما هیچگاه نشنیدم دهان به ناسزاگویی دولت و نظام بگشایند. آنان همچنان به احمدی نژاد دل خوش دارند.

و همچنان به اخلاص احمدی نژاد می بالند ...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:2 توسط م.ر.امینی|

&&&چه فكر مي‌كرديم و چه شد؟ و به قول شاعر:

زد يقين قوطه به تحقيق و شك آمد بيرون

سوخت قنوس و از آن تك تكك آمد بيرون

پهلوان دود شد و حلقه نقالي ماند

رود از دره ديگر رفت، پل خالي ماند

ما را باش كه فكر مي‌كرديم با افشاگريها و سخن رانيهاي صريحي كه حضرت آقا در مورد انگليس مي‌كنند، تا قطع رابطه با اين كشور استعمارگر و پليد يك قدم بيشتر نمانده و آن هم نيازمند يك رئيس جمهور مكتبي است تا قاطعانه... آه كه چه فكر مي‌كرديم و چه شد؟!

امروز همان رئيس جمهور مكتبي صحبت از مذاكره و رابطه و دفتر حافظ منافع آمريكا(!) مي‌كند!  البته مي‌دانيم كه اين بحث هيچ دخلي و شباهتي به مذاكره پيرامون مسائل داخلي عراق ندارد، بلكه بحث مستقيما سر ايران خواهد بود. از رهبري نيز نمي‌توان خرج كرد چنانچه خود ايشان هم بارها فرموده‌اند كه نظراتشان را صريحا به مردم اعلام مي‌دارند.

امروز مذاكره، فردا دفتر حافظ منافع، پس فردا رابطه و سفارت آمريكا و دوباره روز از نو روزي از نو! (خر بيار باقالي بار كن). آقا سعيد هم خوشحال است كه رفته براي مذاكره. البته قبل از رفتن فرمودند «كه براي ما فرقي نمي‌كند كه طرف مذاكره كننده چه كسي باشد مهم اين است كه حرفهاي ما را بپذيرند و ...» آيا واقعا روابط ديپلماتيك با كشورهايي مثل آمريكا به اين آساني بوده و ما نمي دانستيم؟! البته بنده لايق نظر دادن نيستم، اما از آنجا كه يكي از آن كابينه هفتاد ميليوني هستم، نظر منفي خود را با هرگونه مذاكره اعلام مي‌كنم!!! (شما هم بخنديد)

«اى الهى كه(اين رابطه) به خطر بيفتد! ما روابط با امريكا را مى‏خواهيم چه بكنيم. روابط ما با امريكا روابط يك مظلوم با يك ظالم است؛ روابط يك غارت شده با يك غارتگر است. ما مى‏خواهيم چه كنيم.»( صحيفه امام، ج‏7، ص: 357)

راستي! به نظر شما آمريكا چه منافي مي‌تواند در ايران داشته باشد كه حالا بخواهد از آن حفاظت كند؟ آمريكايي كه هنوز هم كه هنوز است سنايش هر ساله به طور علني ميلياردها دلار براي سرنگوني «رژيم ملاها» بودجه تصويب مي‌كند، چطور مي‌تواند حتي اسم مذاكره با ايران را به زبان بياورد؟ جمله خنده دارتر اينكه «البته ما در  حال بررسي هستيم!» فقط اين را مي‌توانم بگويم كه فضا بسيار غبار آلود است و لذا نمي‌توان فاش سخن گفت، اما اين را بگويم كه اگر اين بحث در زمان «ممّد خاتمي» ايجاد مي‌شد بچه حزب اللهي ها كاخ گلستان را بر سرش خراب مي‌كردند!(در لفافه سخن گفتن چقدر سخت است!)

&&& برويم سر بحث برادر طلبه مان جهانشاهي. هنوز در زندان آب خنك مي‌نوشد! آن هم به جرم تشويش اذهان عمومي، به خطر انداختن امنيت ملي و عملكرد مخالف با شان روحانيت! دو مورد اولي به جهنم، اما اين مورد آخر تا «هم فيها خالدون» را مي‌سوزاند. اين راي از طرف چه كساني صادر شده؟! راستي امام (ره) يك عمر با كدام آخوند و با چه طرز تفكري مبارزه كرد؟ قسم مي‌خورم كه اگر اينها در سال 41 و 42 بودند براي رضاي خدا و از  سر حماقت، همان بلايي را بر سر امام مي‌آوردند كه شيخ ابراهيم زنجاني بر سر فضل الله نوري آورد! آيا عدالتخواهي مخالف زي و شان طلبگي است يا سوار شدن به ماشين‌هاي آنچناني و ويراژ دادن در مقابل مردمي كه براي روي كار آمدن اينها شهيد داده‌اند؟ آيا مبارزه بي امان با پديده منحوس زمين خواري مخالف شان روحانيت و امنيت ملي است يا برج و سونا و جكوزي ساختن؟! آيا نبايد به اين قضاوت‌هاي «شريح‌وار» شك نمود؟ چه كساني پشت اين گونه راي‌ها، مخفي شده‌اند؟ منافع چه كساني به خطر افتاده؟ اما آنچه روشن است اينكه مثلث شوم «زر و زور و تزوير» احساس خطر كرده!

&&& دستم به دستش كه نمي‌رسد، لذا از اين راه «خيلي دور، خيلي نزديك» فكرش را مي‌بوسم! سيد حسن نصرالله، شاگرد راستين ولايت، افتخار جهان اسلام! در اين فضاي كثيف و خواب آلود و منافق پرور و مرده، باز هم اين سردار عرب بود كه روحي دوباره به ما مردگان زنده نما بخشيد! براستي كه او «وعده صادق» خداست. و اينك مالك بر در خيمه معاويه رسيده است و مهياي ضربتي كارگر، البته اگر اين بار ساده‌لوحان و مقدس مآبان تيغ بر گلوي امام مالك ننهند و خريت نكنند... اسرائيل به آخر عمر كثيف خود رسيده، و چند سال بيشتر دوام نمي‌آورد، كمتر از يك دهه، كه اين وعده صادق خداست. بايد مهياي آن روز شويم. ما به چشم خويش نابودي اسرائيل را خواهيم ديد. انشاءالله

فراز‌هايي از بيانات امام و رهبري در رابطه با «مذاكره و رابطه» با آمريكا:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:3 توسط م.ر.امینی|

* پرسيدم زهرا جان: « امام زمان كجاست؟»

گفت: «جمكران!»

كي بهت گفته: «مامان»

رو به مادرش كردم و گفتم: «دختر عمو! كاش بيشتر توضيح ميدادي كه مثلا كردنش توي چاه و درش رو هم با سرپوش فلزي بستن تا يه موقع در نره! و نكنه احيانا نظارتي به اعمال شيعيان بكنه و امورات چرخ فلك را بچرخونه»

* بنده خدايي _ كه در منزل خودشان در طول تابستان كلاس قرآن براي بچه‌هاي مجتمع مسكوني برگزار مي‌كند _ مي‌گفت: «اخيرا يه پسر بچه آمده بود و مي‌گفت خاله من از امام زمان بدم مي‌آد! پرسيدم چرا خاله؟ گفت: بابام گفته وقتي امام زمان بياد با شمشير همه گناهكارها رو مي‌كشه، جنگ مي‌كنه!»

** امام زماني كه در چهار ديواري جمكران محبوس شده باشد، ما و بچه‌هايمان ياد بگيريم كه وقت ملاقات با امام زمان يا موقعي كه حالت ازدواج به ما دست داده بايستي شبهاي چهارشنبه در جمكران حضور يابيم و اگر بعد از چهل هفته حضور در آنجا نتوانستيم ايشان را ملاقات كنيم، چه و چه!

چگونه باور كنيم كه تنها راه ايجاد ارتبط با ايشان نامه نوشتن و انداختن به چاه است؟!

بچه هايمان – و حتي خودمان _ چگونه باور كنيم امام زماني كه فقط  در جمكران است، شاهد اعمالمان است و در گرفتاريها به دادمان مي‌رسد و امورات جهان هستي با چرخش چشمان مباركش مي‌چرخد و دل از همه عالميان مي‌برد! جان عالم به فداي جان شيرينش كه ذخيره خداوند بر روي زمين است و عصاره وجود چندين هزار پيامبر و يادآور سيزده معصوم (روحي لهم الفداء)

*** خوب است كتب مستند چندي درباره اين وجود نازنين مطالعه كنيم و بدانيم كه چگونه بايد فرزندانمان را با امامشان آشنا كنيم و تا بياموزند كه چگونه از همان عنفوان كودكي و نوجواني با او پيوندي درست و اساسي بنيان نهند.

و بهتر است حضرات محترم صدا و سيما نيز به جاي آن كه سوپر من (super man) موعود را مرد عنكبوتي و خرس كوچولويي كه وسط سينه‌اش عكس قلب است معرفي بكند و به جاي آنكه براي ايجاد و حفظ آرامش يوگا و طرق طنازي (تنازي!) بياموزد و يا به جاي آموختن اينكه داوطلبان كنكور چطور مي‌توانند شب امتحان بدون استرس بخوابند و مثلا شب يك ليوان شير تازه بنوشند و به چيزهاي خوب فكر بكنند و در آسمانها سير بكنند و هزاران روش جديد من درآوردي غربي ديگر، خوب است راه ارتباط معنوي با امام زمان را به دور از هرگونه خرافه گويي تشريح نمايد و حداقل اين كه اين راه را با بيراهه هايي كه معرفي مي‌كند مسدود ننمايد!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:13 توسط م.ر.امینی|

چند وقت پيش با شخصي صحبت مي‌كردم كه مهندس طراحي و ساخت يكي از كارخانه‌هاي نه چندان بزرگ است. ايشان اینگونه فتح باب كردند: "كاش اين حلقه تحريم‌هاي اقتصادي هر روز تنگتر شود"! ابتدا فكر كردم كه ايشان نيز طبق رسم ديرينه جامعه ما -در غر زدن -كنايه زدند و مي خواهند عملكردها را مورد نقد قرار دهند؛ اما ديدم كه نه، انگار جدي هست و عجيب هم پافشاري مي‌كند.

مي‌گفت:"از وقتي آمريكا و همه‌ي كشور‌‌هاي بزرگ صنعتي، هر كدام به نحوي ما را تحريم كرده‌اند و دست اين دلال‌هاي واردات قطعات مورد نياز كارخانه‌هاي صنعتي از خارج از كشور قطع شده، تعداد در خواست از كارخانه‌هاي ما به شدت افزايش يافته!" گفت: " البته اين وسط افرادي كه با دريافت پورسانت(رشوه!) از كارخانه‌هاي خارجي بازار مصرف در ايران درست مي‌كردند، بيش از ديگران ضرر كردند و اين صداي جلز و ولز كه گاها شنيده مي‌شود، ناشي از سوختن آنهاست."  مي‌گفت: "اسم كارخانه‌هاي خارجي در رفته وگرنه، نه جنس خوبي دارند و نه ضمانت خوبي مي‌دهند. ما كالاي مورد نياز كارخانه‌ها را با قيمت به مراتب پايين تر نمونه خارجي آن درست مي‌كنيم. كارخانه‌هاي خارجي اول پولش را مي‌گيرد و بعد يك جنسي مي‌دهد كه نهايتا يكي دو سال ضمانت كار دارد اما كارخانه‌هاي داخلي ضمانتي كه مي‌دهد حداقل دو سال است و مقداري از پول قطعات را هم بعد از پايان دوره ضمانت مي‌گيرد.الان هم كه در تحريم هستيم و كارخانه‌ها مجبور هستند(!)به توليد داخل تكيه كنند ما هم مجبور شده‌ايم قطعات مهمتر و حرفه‌اي تر بزنيم، كه اين مستلزم اين است كه نيروي جديد و كارآمد استخدام كنيم و غيره.اما چون اسم خارجي ها خوب است و اسم ما بد، متاسفانه من با چشمان خودم ديده‌ام كه بعضا جنس ساخت داخل را كه به مراتب كار آمد تر و بهتر از نمونه خارجي اش است را، در بسته بندي هاي خارجي مي‌دهند و به فروش مي‌رسانند. چون مرغ همسايه غازه! يعني هنوز فرهنگ خود اتكايي در بين مردم ما درست نشده و هنوز بعضي از مردم و مسئولين پي به اين نكته نبرده‌اند كه براي بهبود صنعت كشور بايستي توليدي هاي ما مورد تشويق قرار بگيرند".

او همين طور از درد دل خود مي‌گفت و من داشتم به اين فكر مي‌كردم، كاش علاوه بر تحريم سخت افزاري، تحريم نرم افزاري و فكري نيز مي‌شديم، كاش روزي راه‌هاي ورود تئوري‌ها و وحي هاي منزل غربي به روي ما بسته مي‌شدند تا مراكز علمي ما مجبور مي‌شدند كه خودشان فكر كنند و خوشان نظريه بسازند، ما با اين همه مواد اوليه و (متاسفانه)خام هنوز ياد نگرفته‌ايم كه روي پاي خودمان بايستيم. نظرياتي كه غربي‌ها چندين ده سال پيش ارائه کرده اند و چون مسموم بود بالا آورده‌اند، و الان خود آنها دارند آن نظريات را به شدت رد مي‌كنند، اساتيد دانشگاههاي ما همانها را وحي منزل تلقي مي‌كنند. يادم مي‌آيد در دانشگاه يكي از اساتيدمان مي‌گفت اين ماشين زانتيا(تازه به بازار آمده بود)كه ما الان مي‌سازيم  و مي‌گوييم ساخت داخل است، ماشينهايي است كه در فرانسه ده بيست سال پيش از مد افتاده! من نمي‌دانستم منبع اين حرفها كجاست، اما كاش به او مي‌گفتم: استاد اين حرف بر فرض قبول، اما اين نظريه جامعه مدني كه دائما سنگش را به سینه مي‌زني و بيشتر از قرآن و نهج البلاغه قبولش داري، همين نظرات را غربي ها الان منكر شده‌اند و كساني را كه بر اين نظرات منسوخ پافشاري مي‌كنند را مرتجع مي‌دانند.

بگذريم، اما اي كاش واقعا تحريم فكري، فرهنگي هم مي‌شديم؟

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:1 توسط م.ر.امینی|

مدتها است كه يك جريان ناميمون در بين اصحاب سياست در حال رد و بدل مي‌باشد.

در اين دعواهاي حيدري – نعمتي، هر بي سروپايي تا شهوت شهرت و جاه طلبي به او دست مي‌دهد، خود را مفسر افكار امام و يار غار و صديق(!) او معرفي مي‌كند، و اجازه هر گونه راي و نظر در مورد ايشان را به بهانه اينكه ما با ايشان ساليان مديد حشر و نشر داشتيم، يا نسبت نسبي با ايشان داريم، يا از شاگردان ايشان هستيم و يا داماد ايشان هستم و به هزار دليل ديگر!از ديگران مي‌گيرند.

 از محمد رضا خاتمي معلوم الحال و حسن خميني و جناب صانعي و محتشمي پور و كروبي و خاتمي بگير تا هاشمي و شريعتمداري و سيستمداران دانش آموخته موسسه امام خميني!

هر روز يك مناظره مطبوعاتي، هر روز يك لجن كشي سياسي. و شكر خدا كه هر روز يك صاحب به اين اصحاب زيادتر مي‌شود و بنده يقين كامل دارم كه فردا برادران انجمن حجتيه‌مان هم چنين ادعايي را خواهند كرد.

جالب آنكه در اين ميان كسي نيست كه صاحبان اصلي افكار امام را كه امت واحده مستضعفين باشد را اقرار كند، و كسي نيست كه اعتراف نمايد كه اصلي ترين مفسر افكار امام، رهبر انقلاب است و ايشان بهتر مي‌تواند به دور از سياست زدگي كذايي آن را معرفي و تبيين كنند.

در توضيح بايد گفت اين سياست زدگان چپ و راست و اصول گرا و اصلاح طلب فرصت طلب و اين ابن سبيل هاي عالم سياست آمريكايي، تا بحث از جامعه مدني و راي گيري و تحريك منفي جامعه باشد داد سخن سر مي‌دهند و از مردم به عنوان صاحبان اصلي انقلاب سخن مي‌گويند و ميزان راي ملت مي‌شود و حكومتمان «جمهوري» اسلامي مي‌شود، اما تا پاي افكار امام پيش مي‌آيد، آن را در انحصار خود مي‌بينند و حتي ديگران را در جرگه ضد انقلابيون مي‌پندارند. و توضيح ديگر آنكه، به نظر مي‌رسد سر اينكه رهبري معظم در سخنراني اخيرشان در مرقد امام، مردم را به عنوان صاحبان اصلي اين انقلاب و اين افكار نوراني، موظف كردند، دوباره به وصيتنامه امام رجوع نمايند در همين مطلب بود.

اما همه اينها به كنار! سرانجام اين درگيري‌هاي سياسي به كجا ختم خواهد شد؟

آنچه مسلم است اينكه، با دعوا و جاروجنجالي كه اين حضرات فرصت طلب فرصت سوز به پا كرده‌اند، آينده اي كه تصور مي‌شود آينده‌اي است كه جوانان ما و حتي جوانان پر شور انقلابي مان، به اصل بحث يعني عينيت  و ثقليت افكار امام (به عنوان چراغ راه ملت) دچار ترديد خواهند شد. و با اين مقدماتي كه امروز چيده مي‌شود، آينده‌اي به غير از اين تصور نمي‌شود!

راه حل شما براي برون رفت از اين دام چيست؟

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:6 توسط م.ر.امینی|


آخرين مطالب
» برگی از تاریخ: تقابل اقتصادی مرجعیت و روشنفکری(1)
» نقش تولید داخلی در عرصه فرهنگ با تاکید بر نهضت تنباکو
» درد تولید ملی در آیینه تاریخ
» آخرین سنگر دفاعی خوئینی‌ها!
» آمدم اما این بار با سراب سیاست!
» جایی که واقعیات و حقیقت به هم گره می خورد!
» آمريكا چه منافعي در كشورمان دارد؟!
» كجاي جمكران هستي آقا؟!
» اي كاش واقعا تحريم فكري، فرهنگي هم مي‌شديم؟
» خط روشن امام و فردايي تيره

Design By : Pichak